مدیریت برنامه‌های دانشگاهی علمی (مبدع)

نسخه آزمایشی

اثربخشی بازی درمانی دلبستگی محور بر کیفیت مراقبت مادرانه و مشکلات هیجانی کودکان طلاق

  • نویسندگان

    سعیده رمضانی مقدم آرانی

  • عنوان فارسی مقاله: اثربخشی بازی درمانی دلبستگی محور بر کیفیت مراقبت مادرانه و مشکلات هیجانی کودکان طلاق

  • فرمت مقاله

    application/pdf

تصویر مطلب اثربخشی بازی درمانی دلبستگی محور بر کیفیت مراقبت مادرانه و مشکلات هیجانی کودکان طلاق
  • شنبه 2 بهمن 1395
  • 622

چکیده فارسی

یکی از مهمترین چالشهایی که هر جامعهای همواره با آن روبروست، واقعیتی به نام طلاق است. پدیدهای که در جوامع امروزی با سرعت زیادی در حال افزایش است و آثار و پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی و قانونی بر مردان و زنان مطلقه دارد (بانکی، امیری و اسعدی، 1388). طلاق تنش زیادی را در خانواده ایجاد میکند. تنش را معمولاً مسئله بزرگسالان میدانند، اما فرزندان طلاق فشار شدیدی را تحمل میکنند و این در حالی است که کودکان فاقد مهارتهای پذیرفتن و استفاده از فرصتهایی هستند که بزرگسالان از آن بهرهمندند (نیومن و رومانسکی، 1386).

پژوهشها حاکی از آن است که سطح اضطراب و افسردگی در فرزندان طلاق در مقایسه با همسالانشان، از خانواده‌های عادی بیشتر است (پورشهسواری، 1379). کودکان خانواده‌های طلاق، با دنیایی از اضطراب، خشم، افسردگی و به‌احتمال زیاد با احساسی از تقصیر و گناه با این پیشامد ناگوار مواجه‌اند (اخوانتفتی، 1387). طلاق عموما منجر میشود که کودکان قادر نباشند هر دو والدین را ببینند، ساختار و ثبات زندگی را از دست بدهند و نیاز به راههایی برای غلبه بر این تغیییرات داشته باشند. اما اینکه چرا طلاق واقعا چنین تأثیرات مهمی بر کودکان دارد؛ بالبی به نظریه دلبستگی و فعالیت سیستم رفتاری اشاره میکند. به این معنا که طلاق یک رویداد استرسزا در زندگی است که متضمن از دستدادن (فقدان) و درجات مختلفی از هیجانات برای کودکان و در نتیجه فعال شدن سیستم رفتاری دلبستگی است. همانطور که کودکان برای دریافت آرامش و حمایت به سمت مراقبان میروند، ممکن است مراقبان را از نظر هیجانی کمتر در دسترس بیابند، حتی ممکن است از جانب آنها طرد شوند به این علت که مراقبان در حال تلاش برای مدیدریت احساسات خود هستند. این تغییر در دسترسپذیری مراقبان، ممکن است سبب شود که کودکان مدلهای کاری درونی خود را مجددا ارزیابی کنند، ممکن است به این نتیجه برسند که در مرتبه اول باید احساسات خود را مدیریت کنند؛ به تنهایی و بدون دسترسی به مراقبان. پیامد این فرایند پیچیده روانی در نهایت مشکلات درونیسازیشده و برونیسازیشده است (فیبر و ویتنبرن، 2010).
باوجود اهمیت و توانایی نظریه دلبستگی در فهم و تبیین مشکلات از دستدادن دائمی یا موقت مراقبان اولیه، این نظریه در درک و درمان مشکلات سازگاری کودکان طلاق کمتر به کار گرفته‌شده است (فیبر و ویتنبرن، 2010). نتایج پژوهش نیر و مورای (2005) نشان داد که سبک فرزندپروری میتواند پیامدهای طلاق را تنظیم کند. استفاده مادران از روشهای فرزندپروری مثبت ، روی دلبستگی ایمن کودک و اینکه کودک بتواند از مادر به‌عنوان پناهگاهی امن در این مرحله گذار سخت استفاده کند، تأثیر میگذارد. همانطور که سیچتی، روگاش و تاث (2000) نیز اشاره نمودهاند، این مداخلات میتواند تأثیر مثبتی بر دیگر جنبههای رفتاری و هیجانی کودک بگذارد و خطر پیامدهای شناختی، هیجانی و اجتماعی منفی آتی را کاهش دهد، بدون آنکه ضرورتاً سبک دلبستگی را تغییر داده باشد. نقطه اشتراک تمام این مطالعات آن است که همه نشان دادهاند، مداخلاتی موفق هستند که بتوانند بر تعامل مادر و کودک تأثیر بگذارند، این تأثیرگذاری می‌تواند از راه تأثیر بر حساسیت مادر و یا بازنمایی‌های دلبستگی خود مادر باشد، ولی تنها هنگامی مؤثر خواهد بود که بتواند بر الگوی تعاملی میان مادر و کودک اثر مثبت بگذارد (موسوی، 1391). مداخله‌های مختلفی به‌منظور فراهمکردن این پایگاه ایمن و افزایش حساسیت و پاسخدهی والدین طراحی‌شده است که از آن میان میتوان به برنامه مداخلهای بازی‌درمانی دلبستگی‌محور (بوث و جرنبرگ ، 2010) اشاره کرد.
بازی‌درمانی دلبستگی‌محور (بوث و جرنبرگ، 2010) یکی از انواع مداخلات دلبستگی‌محور، مداخلهای روابط محور، سرگرم‌کننده و لذت‌بخش، تعاملی، فیزیکی، فردی و جذاب می‌باشد که در سالهای اخیر برای کاهش مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان به کار گرفته شده است. بوث و جرنبرگ (2010) که از طراحان اصلی این روش محسوب می‌شوند، در سومین چاپ از کتاب « بازی‌درمانی: کمک به والدین و کودکان برای ساختن روابطی بهتر بر اساس بازیهای دلبستگی محور»، فرض اصلی این روش را تغییر دیدگاه کودک نسبت به خود با تعامل چهره به چهره به شیوه‌ای مثبت، پاسخده و لذتبخش دانسته و اظهار میکنند که اصول این مداخله بر مبنای نظریه دلبستگی و الگوی آن، تعامل سالم و تنظیم‌شده میان کودک و والدین است.
این مداخله، رویکردی فشرده و کوتاه‌مدت دارد که دربرگیرنده حضور فعال والدین و کودکان در جلساتی برای ایجاد روابط مناسب و تنظیم‌شده می‌باشد. هدف آن تسهیل دلبستگی، تغییرات مثبت در مدل‌های کاری درونی کودک از خود و انتظار وی از والدین و درنهایت نیرومندی و سلامت خانواده است. در این روش با برقراری رابطهای ایمن و مشارکتی با والدین به آنها کمک میشود تا تجربیات و نگرشهایی را که میتواند مانع پاسخ حساس به نیازهای کودک شود، درک و شناسایی کنند. همچنین از طریق بحث، مشاهده و نقش بازی کردن، به والدین کمک می‌شود تا درک و همدلی بیشتری نسبت به کودک داشته باشند. به‌طور کلی تمرکز اصلی مداخله بر روابط است و بر روی جنبه‌های مختلفی، که موازی با مداخلات دیگر دلبستگی‌محور است، کار میشود.
با توجه به بار هیجانی زیاد مسئله طلاق و رنج و ناراحتی فراوانی که برای کودک به همراه دارد، فراهمکردن فضایی ایمن و درعینحال لذتبخش برای برونریزی هیجانی کودک میتواند در حل مشکلات مربوط به طلاق بسیار کمککننده باشد. بازی‌درمانی با ایجاد چنین فضایی میتواند یک گزینه درمانی مناسب برای کاهش مشکلات هیجانی کودکان طلاق باشد. ازاین‌رو هدف این پژوهش طراحی روش ترکیبی برمبنای اصول محوری نظریه دلبستگی و اهداف اصلی مداخله‌ای آن با استفاده از اصول بازی‌درمانی و مطالعه اثربخشی آن بر بهبود الگوی تعامل مادر- کودک و درنهایت کاهش مشکلات هیجانی کودکان طلاق میباشد.
استاد راهنما: محمدعلی مظاهری تهرانی